‍‍
تاریخ انتشار: ۱ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۸
تعداد بازدید: ۲۰۳۵
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

کشکان: «هميشه كرم‌هاي ابريشم به پروانه تبديل مي‌شوند و سپس پروانه‌ها همواره گمان مي‌كنند كه در گذشته پروانه‌هاي كوچكي بوده‌اند. رشد، همه‌ي ما را دروغ‌گو مي‌كند.» 

«هميشه كرم‌هاي ابريشم به پروانه تبديل مي‌شوند و سپس پروانه‌ها همواره گمان مي‌كنند كه در گذشته پروانه‌هاي كوچكي بوده‌اند. رشد، همه‌ي ما را دروغ‌گو مي‌كند.»       ويلانت

خاك خوردن فرهنگ در حوزه‌هايي با عمق چند سانتي‌متر به مثابه‌ي چين و چروك زندگي «بهوميل هراپال» نويسنده‌ي چك در كتابش «تنهايي پر هيايو» است، درست در همان‌جايي كه كتاب‌ها به عنوان نماد معرفت بشري روح كاريزما1 و هژموني2 خود را از دست داده و در بن‌بست ذهن و دنياي انساني سرنوشت تراژيك دستگاه پرسي را پيدا مي‌كند كه در نهايت از آن چيزي جز مشتي كاغذباطله بيرون نمي‌آيد. «كاغذ باطله‌هايي كه خيس و كپك‌زده تا سقف تل شده چنان تخمير مي‌شود و به گند مي‌افتد كه كود حيواني پيشش گل و ريحان است.»3 و اين است حكايت تناقض‌آميز فرهنگ در جامعه‌اي با مواريث كهن روشنگري.

البته بي‌ثمر‌ي فرهنگ در حوزه‌هاي گوناگون علوم مختلف چنان بر شانه‌هاي بي‌فرهنگي شَتَك زده‌است كه ترجيح مي‌دهي در سرزميني نفس نمي‌كشيدي كه تمدنش ريشه در هزاره‌هاي تخت‌جمشيد داشت.

بازنگري در مفهوم فرهنگ و روشن‌فكري خود نيازمند نهادينه شدن ارزش‌هاي نقد در لايه‌هاي زيرين جامعه است. تا زماني كه جامعه‌اي از فقدان نقد، آزادي تفكر، توليد معرفت و استقلال فكري رنج ببرد؛ وابستگي فكري - فرهنگي شريان‌هاي حيات اجتماعي، فرهنگي، سياسي و ... را به زانو درخواهد آورد. يكي از راه‌هاي رهايي از اين وابستگي، آزادي فكر است. هرآن‌چه كه ذهن بشري براي خود نوعي امور محتوم و غير قابل تغيير بپندارد آن را بدون دخالت و با رضايت خواهد پذيرفت، درست شبيه انقياد محض دوره‌‌ي رنسانس كه در آن اكثريت مردم رعاياي چشم و گوش بسته‌ي فئودال‌ها و كليسا بودند. اطاعت بي چون و چرا هميشه با تابعيت فرهنگي، فكري همراه بود. كليسا و فئوداليسم و البته در رأس آن نظام سلطنتي، تشكيل دهنده‌ي اضلاع هرمي بود كه جسم و فكر مردم را به اسارت درآورده‌بود و مانع هرگونه دست‌يابي به قابليت‌هاي خرد و خودمختاري بود. تا اين‌كه كم‌كم انسان هميشه محكوم جرئت يافت كه نقد‌‌‌كند و به شالوده‌هاي غيرقابل تغيير اقتدار دخل و تصرف كند. اين‌گونه شد كه توانست شك‌ كند. او آزاد شده‌‌‌بود تا با گفت‌وگو و قانون از همه‌ي ابزارها‌ي رسانه براي بهره‌مندي از يك زندگي آزاد استفاده كند.

حالا سؤال اين‌جاست كه سهم من از آزادي و قانون چه‌قدر است؟ چه‌قدر مي‌توانم در جريان گفت‌وگوي آزاد برنامه‌هاي غيرقابل بازدهي را به نقد بكشانم؟ برنامه‌هايي كه با هزينه‌هاي گزاف فقط در محاق كلنگ‌زني خلاصه شده و هرگز رنگ بهره‌برداري را به خود نديده‌است و يا اگر ديده‌است بازدهي‌اش آن‌قدر پايين بوده‌است كه زود كركره‌اش به زمين خوابيده است. اصلاً در جامعه‌اي كه فكر و ذهن شهروندان آن تنها در سير شدن غذاي جسم خلاصه شده‌است و بي‌عدالتي‌ها آن‌ها را از تأمين مايحتاج اوليه بازداشته‌است، چگونه مي‌شود كه كتاب به عنوان "غذاي روح" و نياز ثانويه راه خود را در سبد كالاي فكري و فرهنگي جامعه باز كند؟ «مصرف سرانه‌ي كاغذ يكي از شاخص‌هاي مهم توسعه در جهان به شمار مي‌رود. در كشورهاي ژاپن و آمريكا اين رقم در حدود 22 كيلوگرم است در حالي كه در جامعه‌ي ما اين رقم شايد به زحمت به 14 كيلوگرم برسد»4 حالا چگونه مي‌شود كه با وجود رقم بسيار پايين مصرف سرانه‌‌ي كاغذ، سرانه‌ي مطالعه در كشور متوسط رقمي بين 4 تا 10 دقيقه نداشته‌باشد؟ متأسفانه نوع برخورد مجريان و متوليان امور فرهنگي با مواريث  و مفاخر فكري فرهنگي جامعه شايد در بي‌رغبتي نسبت به حفظ اين مفاخر و سهيم نشدن در نهادينه شدن فرهنگ بي‌تأثير نباشد. در 10 مهر 86/ 12 اكتبر 2007 بود كه به هنگام ديدار "لورا بوش" بانوي اول كاخ سفيد از تركيه، "امنيه اردوغان" همسر رجب‌ طيب اردوغان نخست‌وزير اين كشور - سه جلد ترجمه‌‌ي انگليسي ديوان شعر مولانا را به او هديه داد. حركت همسر اردوغان وقتي تأمل‌برانگيز بود كه آن‌زمان، زمان بزرگ‌داشت شاعر پارسي‌زبان بود كه متأسفانه جشن هزار سالگي مولاناي بزرگ در داخل كشور به صورت كم‌رنگ و در حاشيه باقي ماند. احتمالاً لورا بوش با ترجمه‌ي انگليسي ديوان مولانا هيچ‌وقت پي به اين نخواهد برد كه شاه‌كارهاي بزرگ مولانا، اين مردِ بزرگ معنويت و عرفان تمامي به زبان پارسي است. و البته در حسن نظر و انتخاب امنيه اردوغان همين بس كه او براي نشان دادن اعتبار و وجهه‌ي كشورش هيچ‌چيز با ارزش‌تر از شعرهاي ناب مولانا نيافته بود. اين درحالي است كه مصادره‌ي مفاخر ملي ايران روز به روز در جوامع بين‌المللي رو به اوج نهاده است و متأسفانه هيچ واكنشي از جانب مسؤولان امر براي حفظ اين مفاخر صورت نگرفته است چه برسد به اين‌كه بخواهند فرهنگ كتاب و كتاب‌خواني را در بين شهروندان به صورت بنيادين رواج دهد؟ به راستي ريشه‌ي تمام اين نابه‌ساماني‌ها در چيست؟ در كوتاه بودن ديوار فرهنگ و يا در تمدن چند هزارساله‌ي سرزمين پارس!!

پي‌نويس‌ها:

-1نيروي شخصي و جذابيت معمولاً در رهبر سياسي كه مي‌تواند در مردم نفوذ كند و آنان را به خود جلب نمايد و در آنان شور و اشتياق و فداكاري ايجاد كند.

-2برتري و سلطه‌‌ي يك كشور، گروه يا مفهوم.

-3 از متن كتاب تنهايي پر هياهو.

-4 مجله‌ي يادگاران ماندگار- سال ششم، پاييز 88

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: