‍‍
تاریخ انتشار: ۱۹ شهریور ۱۳۹۲ - ۲۱:۴۵
تعداد بازدید: ۱۶۲۷
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

کشکان: نخل ها و خاکریزها، سربندها و پلاک ها، توپ ها و تانک ها و یادها و یادگارها.

نخل ها و خاکریزها، سربندها و پلاک ها، توپ ها و تانک ها و یادها و یادگارها.

کدام کهنه سرباز و رزمنده ای است که گوشه ای از ذهن او را شهیدی تسخیر نکرده باشد؟

با عبور 25 سال هنوز و هنوز شهید در یاد مانده است، حتا اگر سال ها فراموشی بیاورند.

مردم ما مگر آن روزهای که فرزندانشان را با «آب و آینه و قرآن» بدرقه کردند، فراموش خواهند کرد؟ فرزندانی که بازگشتند و گاه نیامدند، نه آن گونه که رفته بودند؛ پیچیده در شولای خون.

مردم ما مگر فرزندان خود را بازنمی شناسند؟ آن ها روزی اگر گفتند، نمی شناسیم؛ تقیه شان را باور مکن.

مردم ما اصل را و یادهای اصیل را فریاد می زنند.

حالا میان روزهایی که کمی زنگار گرفته است، دست های ما برای پاس داشت شهید روییده است.

او کودک است. دلش می خواهد با شهدا بزرگ شود. دلش می خواهد شهدا، دست روی سرش بگذارند و بگویند پیر شوی.

من خاکریز را ندیده ام. دست های ما، می خواهد خاک پای شهید را طلب کند و به آن دخیل ببندد.

دلش می خواهد «خونین کفنان» خضر راهش شوند.

حالا خانه ی اینجا برای سبزماندنش چشم به راهِ دست های توست. خودت را، خاطراتت را و روزهایت را مرور کن. بتکان. هر جا که به نام شهیدی از کوهدشت گره یا وصله ای خورده است، آن را برای ما بیاور.

دست های ما امانت دار است. مستندانت را باز پس خواهد فرستاد. ما می خواهیم از دست های تو فانوس های خانه و راهمان را پر از آب کنیم.

دلمان به خورشیدهای تو گرم و خوش است.

ما را صدا بزنید...

 

دفاع مقدس

 

دفاع مقدس

 

دفاع مقدس

  

دفاع مقدس

 

دفاع مقدس

 

 

 

دفاع مقدس

نویسنده : فاطمه نیازی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: