‍‍
تاریخ انتشار: ۳۰ آبان ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۶
تعداد بازدید: ۱۵۵۷
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

جمعه است. عاشورا تمام شده است. در این سال های اخیر برای اولین بار در شهرستان کوهدشت، تعزیه برپا شده است. انبوه جمعیت دور خیمه ها حلقه زده اند. خیمه هایی که سبز و سفید است.

جمعه است. عاشورا تمام شده است. در این سال های اخیر برای اولین بار در شهرستان کوهدشت، تعزیه برپا شده است. انبوه جمعیت دور خیمه ها حلقه زده اند. خیمه هایی که سبز و سفید است.

کنار خیمه ها، اهل بیت امام حسین (ع) ایستاده اند. زینب در بین شان پیداست. می توانی او را تشخیص بدهی. نقش او را دختری نوجوان بازی می کند. دختر، اما صبر و مصیبت های زینب را فهمیده است. حضرت عباس (ع) در کنار اهل بیت ایستاده است. از آن جا تکان نمی خورد. شهید شدن یاران را می بیند، به جنگ رفتن شان و تنهایی برادرش را. عباس ایستاده است، تا به خیمه گاه هتک حرمت نشود. سایه ی او برای خیمه گاه کافی است. کسی به حرم، چپ نگاه نمی اندازد. یاران امام حسین (ع) به میدان می روند. نوبت حضرت علی اکبر می شود. پیش پدر می آید. اذن به میدان می خواهد. پدر، دلش خون است. عطش اهل بیت از یک طرف و سپاهیانی که آزاده نیستند؛ او را به درد آورده است. علی اکبر به میدان می رود. سپاه سرخ جامه، حمله می کند. هماورد علی اکبر در بین سپاه، کم است.

تشنگی، شدت می یابد. امانش تنگ می شود. پیش پدر می رود. صدای مقتل خوان بلند شده است. جمعیت گریه می کند. پدر، سر فرزندش را در بین زانوان می گذارد. آب، نیست. دهان او آب می شود. علی اکبر به میدان می رود. سپاه حمله می کند. علی اکبر به زمین می افتد. شمشیرها او در نمی یابند. بدنش را زخم می زنند. علی اکبر شهید می شود. خیمه گاه تاب نمی آورند. علی اکبر را به نزد زینب می برند. زینب او را در آغوش می کشد. زینب، داغ دیده است. زینب، اما نمی لرزد. حالا سپاه سرخ جامه حمله اش را بیش تر کرده است. یاران به میدان می روند. شهید می شوند. سپاه سبزجامه، کمتر می شوند.

العطش، خیمه گاه را به درد می آورد. سُکَینه آب می خواهد. علی اصغر آب می خواهد. خیمه گاه آب می خواهد. عباس طاقت نمی آورد. رقیه می گوید: علی اصغر تشنه است. حسین، علی اصغر را در دست می گیرد. به نزدیک سپاه سرخ جامه می رود. طلب آب می کند. تیر سه شعبه ی حرمله، علی اصغر را بی بال و پر می کند. شش ماهگی اش، تیر سه شعبه را تاب ندارد. مشک را برمی دارد. به پیش برادر می رود. اذن می خواهد. حالا ستون خیمه، کنده می شود. عباس از بین سپاه سرخ جامه عبور می کند. سپاه، نمی تواند نزدیک شود.

از کنار عباس ردشدن، دل شیر می خواهد. عباس، سپاه را می شکافد. به نهر فرات می رود. نهر به تمنای دست هایش می آید. عباس، می خواهد دست رد بر سینه ی آب نزند. آب را تا نزدیک دهان می برد. آب را می بوید. آب از دست هایش بر زمین می ریزد. برادر و خیمه تشنه باشند و عباس، آب بخورد. هرگز.

مشک از آب، پر می شود. سپاه هجوم می آورد. سپاه کمین کرده است. عباس از آن ها عبور می کند. سپاه، نیزه و شمشیر می اندازد. نیزه های ناجوانمردانه. مشک، سوراخ می شود. عباس می خواهد مشک را به دست بگیرد. شمشیر، دست هایش را قطع می کند. عباس، بی دست می شود. سپاه همچنان نزدیک نمی شود. مشک در دهان عباس شرمسار می شود. حالا عباس، بی طاقت شده است. خون او، زمین را بی بها می کند. سپاه عباس را محاصره می کند. حالا عباس است و سپاهی که مرد نیست. شمشیرها و نیزه ها از هر طرف می آیند.

عباس می گوید: أدرک أخا. حسین باشی و عباس برادرت.. عباس، شهید می شود. مشک، خون گریه می کند. دنیا بی عباس، هیچ است. کمر حسین می شکند. فریاد واعباس خیمه را به درد می اورد. حالا حسین تنهاست. خیمه گاه، سایه ندارد. ستون ندارد. حسین، خون می گرید. زمین از گریه ی حسین، خون می گرید. حسین به میدان می رود.

سپاه او را نشانه می رود. سپاه در برابر او کم می آورد. هماوردها با هم حمله می کنند. حسین، بی طاقت می شود. سرش را روی زمین می گذارد. دل زمین، آتش می شود. حالا نیزه ها و شمشیرها، حسین را درنمی یابند. جمعیت به گریه افتاده است. زن و مرد بر سر می کوبند. زنی می گوید: باوه م بوئه خِر حسین. زن یاحسین، یاحسین می گوید. یاحسین ها بلند می شود. حسین(ع) شهید شده است.

خیمه گاه بی کس می شود. سپاه سرخ جامه به خیمه گاه حمله می کند. زینب به نزد سجاد می رود. سجاد آن ها را به فرار می خواند که مبادا هتک حرمت شوند. خیمه گاه آتش گرفته است. جمعیت نزدیک می شود. نمی تواند از دور طاقت بیاورد. نمی تواند آتش زدن خیمه ها را ببیند. نمی تواند هروله ی زینب را ببیند. گریه ها بلندتر شده است. زینب به پیش عمرسعد می رود. می گوید: وای بر تو. عمرسعد، نهیب می خورد، اما دیگر دیر شده است. سپاه، اهل خیمه گاه را اسیر می کند. زینب در جلوی آن هاست. عباس نیست. زینب، سایه می شود.

و سپاه سرخ جامه، اهل خیمه گاه را در بین وادی ها می برد. خاک بر سر زمین می شود. زمین به خون حسین، به سایه ی عباس، به دست های عباس و به دامن زینب بدهکار است.

و ساليان سال است كه هنر مردمي و خودجوش تعزيه به‌زيبايي نام و ياد عاشورا و كربلا را در دل‌ها و ديده‌هاي مردم شهر و ديار ما زنده نگاه داشته است. هنر و آييني اصيل و برخاسته از باورهاي ديني جامعه كه توجه و ياري مادي و معنوي همه‌‌ي آن‌ها كه توان و امكاني دارند، مي‌تواند و بايد آن را بيش از پيش بارور و شكوفا سازد و بر جان و دل مشتاقان حضرت سيدالشهدا(ع) نشانَد و بر استحكام فرهنگ و هويت ديني و ملي ما بيفزايد.

 

نویسنده : فاطمه نیازی

مطالب مرتبط:
برچسب ها: تعزیه کوهدشت گراب 
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: