‍‍
تاریخ انتشار: ۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۱
تعداد بازدید: ۱۶۱۵
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

وبلاگ از سلیمانیه تا شلمچه، نوشت:

زندگینامه شهید اسماعیل هادیان

شهید درعید قربان سال 1345 آن گاه که حجاج بیت الله الحرام لباس احرام پوشیده و به سوی رب الکعبه می شتابند و قربانیان را به قربانگاه آورده بودند پای درعرصه، وجود نهاد  به تناسب آن عید سعید پدرش او را اسماعیل ذبیح الله نهاد شاید پیروی باشد برای ابراهیم خلیل الله. 

درهمان زمان کودکی با زمزمه دعای ندبه و نوای دلنشین آن که در منزلشان برگزارمی شد. خو گرفت و آتش عشقش به حضرت صاحب الامر(عج) شعله ور گردید. 6-5 ساله بود که درایام عزاداری سید الشهداء(ع) لباس عزا بر تن کرده ودرجمع عاشقان و متوسلین به اباعبدالله الحسین (ع) حاضرشده و قیافه جذابش در پیشاپیش هیئت های عزاداری همگان را به تحسین و امیداشت. 

دروه ابتدایی را با رتبه های ممتاز به پایان رسانید. دوره راهنمایی را زمانی آغاز نمود. که رژیم طاغوت رو به انحلال شده و انقلاب اسلامی به رهبری امام بزرگوار در شرف پیروزی بود. درجریان انقلاب و پس از پیروزی با آنکه 12 سال بیشتر نداشت با دیگرعزیزان همکاری نمود. خصوصا "درکلاسهای نماینده شهرمان حاج اسفندیار یاری برگزارمی شد شرکت جسته وبدین گونه رسالت انقلابی خود را ادامه داد.

 زمانی که جنگ شروع شد شهید از اولین اعضای بسیج به شمار آمده و در آموزشهای مختلف نظامی آموزش دیده ،سپس با کسب تجارب فراوان و از طرف دیگر به علت چابکی و زیرکی که دراو بود مسئولیت بخشی از آموزش بسیجیان فداکار را بر دوش ایشان نهادند که دراین مقطع نیز شهید عزیز، با آشنا نمودن روستائیان و اقشار دیگر ورق درخشانی را به زندگی خود افزود همگام با فعالیت دربسیج در تشکیل پایگاههای مقاومت بسیج تلاش فراوانی نمود. 

و به عنوان مسئول تبلیغات پایگاه شهید باهنر به برگزاری کلاسهای معارف و احکام و امر تبلیغ در سطح شهر کوهدشت پرداخت. برای اولین بار به جبهه شتافته و درعملیات پیروزمندانه بیت المقدس شرکت جسته که درضمن آن از ناحیه پا مجروح گردید ومدتی در بیمارستان بستری شد. 

اما او دست ازتلاش نکشید وبا همان پای شکسته درحالیکه هنوزچند ماه ازمجروحیت او نمی گذشت دگرباربه جبهه های نورعلیه ظلمت اعزام شد.ودرعملیات رمضان شرکت نمود. گویی سبقت را ربود ازعاشقان با بردباری-آنکه راه عشق راپیمود با پای شکسته.

آری اسماعیل عزیز در جبهه با دشمنان اسلام به نبرد خواسته بود یکی جبهه های جنگ و دیگر کلاس های درس لذا از سنگر درس هم غافل نبود، در دوره دبیرستان علاوه برعضویت انجمن اسلامی به عنوان یکی ازاعضای اتحادیه انجمن اسلامی مدارس انتخاب شده و در این برهه نیز با تهیه وتنظیم روزنامه های دیواری و ایجاد کلاسهای مختلف در مدارس به مسئولیت خطیرخویش ایفا نمود.

در خرداد ماه سال 62 برای چندمین بار اعزام میدان های نبرد شده و در منطقه جفیر و کوشک به خدمتگزاری اسلام مشغول شد اواخرهمین سال بود که به همراه یار وفادارش شهید مجتبی آدینه وند در جبهه زبیدات حضور یافت به دنبال تلاش های پیگیر و فعالیتهای فراوان دراتحادیه انجمن های اسلامی مدارس به عنوان مسئول شناخته شده بار گران مسئولیت هدایت و کنترل و اداره آنها را برعهده او نهاد که در این مقطع هم زحمات گسترده اش برای همگان خصوصا"برای دانش آموزان فراموش نشدنی است. 

برای آگاهی بیشترازعلوم اسلامی بردروس دبیرستان به فراگیری دروس حوزه پرداخت وبابرادرهمرزمش شهید آدینه وند به بحث ومطالعه مشغول شد.

درسال 64 باشرکت درکنکورسراسری دانشگاهها دررشته پزشکی قبول شده وبه دانشگاه اصفهان راه یافت همگام با آن دروس حوزه را دامه داد. دانشگاه نیز او را از جبهه باز نداشت چرا که دانشگاه واقعی را جبهه های نبرد می دانست، لذا این بار با نیروهای لشگرامام حسین (ع) متشکل از بسیجیان اصفهان در جزیره مجنون در یک ماموریت و در جبهه فاو در ماموریت دیگر و در میان یاران راستین حجت بن الحسن (ع) حضور یافت. 

شهید زنده ما اسماعیل عزیز با وجود جراحت پا و با اینکه چند بار تحت عمل جراحی قرارگرفته بود اما هیچگاه از تلاش باز ناایستاد و در سنگرهای دانشگاه و حوزه و جبهه های حق علیه باطل به کسب فیض و تزکیه نفس و تزئین روح پرداخت آن عزیزی که چهره منور و جذابش و اخلاص درعمل و کردارش یادآور یاران رسول الله (ص) و ائمه (ع) بود. 

شهید چند روز قبل ازشهادت برادرهم سنگرش شهید مجتبی در نامه ای که به یکی از دوستانش می نویسد می گوید: به مجتبی سلام گرم برسانید و بگویید ما را فراموش نکند گر چه زودتر از ما رفته اید ولی ما هم لنگان لنگان به شما خواهیم رسید.ان شاءالله.

 پس از شهادت برادر آدینه وند، حاج علیم و جاج محمد در عملیاتهای کربلای 4 و5 برای آخرین بار به جمع سپاهیان قرآن و اسلام می پیوندند و آن چنان از غم دوری فراق یار رنج می برد که به مشهد آنان رفته و با خون مطهرشان میثاق می بندند که راهشان را ادامه دهد چند ماهی از شهادت دوستان نمی گذرد که وعده دیدار دلدار و وصل یاران فرارسیده در روز نیمه شعبان ولادت منجی عالم بشریت، مهدی منتظر این سرباز جانباز امام زمان (عج) که از کودکی عاشق مولایش بود درعملیات ظفرمندانه کربلای 10 در جبهه های غرب درتاریخ 66/1/26 به شرف شهادت نائل آمد و مرغ روحش به ملکوت اعلی رسید. 

پدر بزرگوارشان وقتی جسد خونین و پاک او مواجه می شود دستها را به آسمان بلند کرده می گوید خدایا تو خودت اسماعیل را از ابراهیم قبول بفرما امانتی بود در دست ما به صاحب امانت برگردانیم پروردگارا به ما صبرعنایت فرما.

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
|
|
۱۰:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۲
0
0
هنوز هم وقتی بدنبال بهانه ای برای گریه کردن هستم تنها یاد توست که اشک از چشمانم سرازیرمی کند : اسماعیل جان کجا رفتی ؟؟ دیگر تاب ماندن ندارم ... مرا بحال خود وامگذار

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: