‍‍
صفحه نخست » کد خبر: ۳۴۵۶
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۹
تعداد بازدید: ۱۰۴۷
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

گسترده ی طاق و رواق تو برای بشریت است که در عظمت تو همین بس که بعد از وفات پیامبر در ایوان مسجدالنبی در برابر انحراف در دستگاه رهبری اسلام فریاد بر آوردی و با خلافت اسلامی که با نام اسلام می رفت قدرت طلب شود؛ مبارزه کردی و هشدار دادی «فانی حرتم بعد البیان و اسررتم لعد الاعلان؟»

به گزارش آسوبان و به نقل سفير افلاك، شب است و تو برای شست و شویت آب می خواهی. آب، مَهر توست و تو با آب پیوند خورده ای، اصلاً گِل تو را با آب سرشته اند. حالا تو برای لحظه ی مرگت هم آب خواسته ای، «اسماء» بدن تو را شست و شو می دهد و تو با کافور پیامبر(ص) بهشت را به زمین می آوری.

 حالا بعد هزارها سال، تو رفته ای و دیگر نه از رنج های تو خبری هست و نه از انتقادهایت، تو آزادانه و آن هم در مسجد در جلوی چشم همه ی تاریخ ایستادی و باب انتقاد از خلیفه را باز کردی.

اصلاً مظلومیت تو سنگین است و حتا عظمت تو هم مظلوم مانده است که برخی با چشم های های تاریک و شکسته فریادهای اعتراض تو را تنها در باغ فدک محصور کرده اند و رنج های تو را در درد پهلو و استخوان شکسته و ضریح گم شده ات.

فدک

گسترده ی طاق و رواق تو برای بشریت است که در عظمت تو همین بس که بعد از وفات پیامبر در ایوان مسجدالنبی در برابر انحراف در دستگاه رهبری اسلام فریاد بر آوردی و با خلافت اسلامی که با نام اسلام می رفت قدرت طلب شود؛ مبارزه کردی و هشدار دادی «فانی حرتم بعد البیان و اسررتم لعد الاعلان.»( چرا در امر پیشوای جامعه سرگردان گشته و پس از اعلان و تظهار حق، به پنهان گویی افتاده اید؟)

و این اندوهی بود جانکاه و دردی گران که تو را چنگ می زد و دیوارهای مسجدالنبی از فریادهای تو می خواست که شکافته شود، اما هنوز دو روز از مرگ پیامبر نگذشته بود که قریشیان جامعه را به ورطه و فتنه کشاندند.«زعمتم خوف الفتنه الا فی الفتنه سقطوا.»

تو همه ی دردها و رنج های گران را می بینی؛ همان گونه که در مکه؛ وقتی ابوجهل، فضولات شتر را بر روی دوش پیامبر ریخت و تو با دست های کوچکت سر و روی پدرت را پاک کردی که تو «ام ابیها» بودی.

حضرت فاطمه

تو میراث خزنده ی بنی سفیان و آل قریش را هم دیدی که چگونه بر سر میراث پیامبر، تدارک دیدند.

تو حتا تغییر پیام اسلام را هم به دست «خالد بن ولید» دیدی؛ دینی که پیامش«والله یدعوا الی دارالاسلام» بود و آن وقت «خالد بن ولید» مأمور خلیفه با شمشیرهای آخته اش، بعد از وفات پیامبر، اعتراض قبایل «اهل رده» را خفه کرد و آن ها را از دم تیغ گذراند و «تیغ» جای ورود در سلم را گرفت. تو همه این ها را به چشم های خودت دیدی و سکوت نکردی.

حضرت فاطمه

علی(ع) در روزهای آخر عمرش حسن و حسین را شباهنگام به در خانه ی انصار می برد و از آن ها می خواست در برابر جاهلیت عرب بایستند تا جاهلیت دوباره زنده نشود، اما نادانی مردم در انتخاب زمامدار ملک و دین هم علی را و هم تو را به درد آورد؛ آن گونه که فریاد برآوردی:«اطلع الشیطان رأسه من مغرزه صارفاً لکم فوجه کم لدعائه مستجیبین.»

(شیطان سر از کمین گاه خود بیرون آورده و شما را به خود دعوت کرده و دید که چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید)

عمق مبارزه سیاسی و اجتماعی تو را در خطبه‌ی فدکیه می توان دید؛ فریادی که جهاد و مبارزه و احقاق حق را به همراه دارد و این که در برابر ناعدالتی ها باید ایستاد.

 این ها را همه فاطمه دید و سرسختانه در برابر آن ایستاد و من در برابر شُکوه و شِکوه های تو که چون خار در چشم و استخوان در گلو بود سکوت می کنم.

حضرت فاطمه

« آن چه که اینک درباره فاطمه ی زهرا خواهم نوشت تا آن جا که ممکن است در آن از کلمه«نقل از» و از گزارش گونه ی تاریخی پرهیز می کنم، چه قلمی که در دست من است بیش از آن که در پی تحلیل نسبت آهن و گوگرد موجود در ساقه باشد، می باید در مقام آن باشد که از رنگ و بوی دل آویز آن گل نقشی بیافریند.*»

*(گفته ای از سلیمان کتانی، نویسنده "کتاب فاطمه زهی در نیام")

نوشتار: فاطمه نیازی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: