‍‍
صفحه نخست » کد خبر: ۳۴۶۰
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۹
تعداد بازدید: ۲۱۴۱
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

چشم های فریبا روی پسرش می افتد. نگاهش تر می شود. دیوار است که او را در آغوش می گیرد. این مادر می گوید: هزینه ی درمان پسرم در ماهی نزدیک پانصدهزار تومان است و من به سختی داروهای او را تهیه می کنم.

به گزارش آسوبان و به نقل سفير افلاك، امامزاده ظنور و کراماتش از ما دور می شود. این جا میان تنگناها و فقری که دامن گیر است؛ زنان روستا بخت خودشان را به سیاه چادرها گره می زنند. سیاه چادرهایی که با دست های آن ها آشناست و آن ها این گونه روز را و شب را مرور می کنند.

این زنان خودشان را معرفی نمی کنند و می گویند: منطقه ی ما هیچ امکاناتی ندارد. آن ها دلشان می خواهد جاده ی ارتباطی منطقه ی خودشان را آسفالت شده ببیند و ادامه می دهند: روستای ما هیچ کانال کشی فاضلابی ندارد و فاضلاب به داخل روستا سرازیر می شود.

سنگ ها و نی ها به هم آمیخته می شود و غم نامه ای از زنان روستا را به هم گره می زند؛ غم نامه ای که در آن سیاه چادرها و یا  "داوار" را تداعی می کند.

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

زنان روستا، میان خانه ای که از سنگ است؛ تمام سال هایشان را به آینه گره زده اند. یکی از این زنان پای سیاه چادری که در حال بافت هست؛ ایستاده است. خودش را معرفی نمی کند و می گوید: آب لوله کشی هم در این جا قطع است و حتا ما برای استحمام هم با مشکل روبرو هستیم.

او تنها امکانات روستای خودشان را برق می داند و ادامه می دهد: تلویزیون ما در این جا تنها کانال سه را نمایش می دهد و ضعف سیگنال دارد.

این خانم خطوط تلفن را هم دارای مشکل می داند و می گوید: تلفن ها هم به مدت 20 روز است که قطع است. برق روستا در حدود یک ماه هم قطع بوده و تمام آبادی در سیاهی فرو می رود.

روستا نانوایی ندارد و مردم روستا در تأمین آرد هم با کمبود روبرو هستند. اعضای خانواده ی این خانم، ده نفر است و سهمیه ی کیسه ی آرد آن ها تنها یک یا دو کیسه.

قیمت هر کیسه آرد با دفترچه 25 هزارتومان است و مردم روستا به سختی سهم نان خود را در سفره می اندازند.

از زنان روستا و سیاه چادری که با سنگ بافته می شود؛ دور می شوم. سنگ در دست های این زنان نرم می شود و طرحی نو در می اندازد.

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

فاضلاب، راه عبور روستا را گرفته است. مردان روستا پای خانه های سنگی ایستاده اند. نزدیکشان می روم. فرهادبخش عظیمی یکی از این مردان آبادی است. او ساکن روستای سرخه دوله ی تکیه ضرون است.

او مهم ترین نیاز مردم روستا را در آسایش می داند و می گوید: مردم ما به دلیل صعب العبور بودن راه ارتباطی با دغدغه های بسیاری روبرو هستند و نامناسب بودن جاده، آسایش مردم روستا را سلب کرده است.

آقای عظیمی پل های ارتباطی روستا را در زمستان غیرقابل عبور می داند و ادامه می دهد: به هنگام زمستان، دانش آموزان از این پل ها نمی توانند عبور کنند.

او منطقه را فاقد آنتن دهی خطوط تلفن همراه می داند و می گوید: برای استفاده از تلفن همراه باید به بالای تپه ها برویم تا شاید در آن جا بتوانیم مکالمه های ضروری خود را انجام بدهیم.

آقای عظیمی از وام های زنجیره ای مسکن ناراضی است و ادامه می دهد: مردم روستا برای دریافت وام های مسکن زنجیره ای تا نزدیک چهارصدهزار تومان هزینه کردند؛ اما بعد ازگذشت دو، سه سال هنوز به آن ها وامی تعلق نگرفته است.

او بالاترین مدرک تحصیلی مردم روستا را در زیر دیپلم می داند و می گوید: مردم روستا اصلاً در خانواده و یا فامیل خودشان کارمندی ندارند و آن وقت بانک ها از آن ها تقاضای ضامن کارمند کرده است.

آقای عظیمی به باغداری در روستا اشاره و ادامه می دهد: قرار است مسئولان برای کاشت درخت و باغداری به ما وام بدهند و ما امیدواریم که وام باغداری مانند وام مسکن احتیاج به ضامن نداشته باشد!

مردان دیگر آبادی به خانه های سنگی تکیه داده اند و نگاهشان به حرف های آقای عظیمی است. آن ها با تکان دادن سر، حرف او را تأیید می کنند.

آقای عظیمی به ترک تحصیل دانش آموزان اشاره و می گوید: منطقه ی ما دبیرستان ندارد و دانش آموزان این جا مجبور به ترک تحصیل می شوند.

حالا دیگر مردان آبادی نزدیک شده اند و از مشکلات منطقه ی خود می گویند. یکی از آن ها مشکلات منطقه ی ضرون را در نبود جاده، آب و برق می داند و می گوید: باد که در این جا بوزد؛ برق قطع می شود!

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

الله کس رحمان زاده عضو شورای روستای علی حسین آباد است. او یکی از مشکلات آبادی خودشان را در طول سی و سه سال در نبود دبیرستان می داند و می گوید: مردم این جا به دلیل نبود دبیرستان و صعب العبور جاده، هنوز نتوانسته اند تحصیلات خود را ادمه بدهند.

این عضو شورای روستا وضعیت خانه ی بهداشت را نامناسب می داند و ادامه می دهد: ما در این جا حتا مسجد هم نداریم و ساختمان آن نیمه کاره رها شده است.

آقای رحمان زاده، فریادهای مردم روستا را بی فایده می داند و می گوید: در این جا کاری صورت نگرفته است و اگر انجام گرفته، نیمه کاره رها شده است.

او هزینه ی احداث پل های ارتباطی روستا را نزدیک چهل میلیون تومان می داند و ادامه می دهد: پل های روستا با وجود این هزینه، نیمه کاره است.

این عضو شورای روستا، طرح هادی در روستای خودشان را بی نتیجه می داند و می گوید: طرح های هادی در این روستا اجرا نشده است.

مردان آبادی در آخر می گویند به خاطر خدا هم که شده  به داد ما برسید. آن ها دیگر سکوت می کنند. انگار فریادهای روستا به نفس زدن افتاده است.

با خانم شاهیوند از میان راهی که غیرقابل عبور است؛ عبور می کنیم. پیکان آقای کریمی دوباره در راه، گیر می کند و مردان آبادی، پیکان را هل می دهند.

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

 میان خانه های نیمه ساز و دیوارهای بی در روستا، کودکی به دیوار تکیه داده است. دست هایش دور دیوار، حلقه زده است و خنده ی کودکانه اش از ما استقبال می کند.

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

خانم شاهیوند می گوید این کودک، بیماری سرطان دارد. دلم تمام فریادهای مردان آبادی را چنگ می زند. فریبا رحمان زاده، مادر این کودک است. او دو فرزند دارد و می گوید: بچه های من یتیم هستند.

فریبا می گوید: پلاکت خون یکی از فرزندانم، پایین است و همیشه باید تحت نظر پزشک باشد. دیگر اعضای خانواده او را همراهی می کنند. آن ها هم در درد فریبا، سهیم هستند.

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

چشم های فریبا روی پسرش می افتد. نگاهش تر می شود. دیوار است که او را در آغوش می گیرد. این مادر می گوید: هزینه ی درمان پسرم در ماهی نزدیک پانصدهزار تومان است و من به سختی داروهای او را تهیه می کنم.

سفر به ضرون/ مناطق محروم/ سفیر افلاک

نفس های فریبا به شماره می افتد. دلش، داغش تازه می شود. داغی که هنوز عزادار است و می گوید عید ندارد. فریبا دست های پسرش را در دست می گیرد و می گوید: هزینه های درمان پسرم را اهل فامیل تأمین می کنند.

او می گوید: هر چه تقاضا به کمیته ی امداد داشته ام؛ هیچ فایده ای نداشته و فقط 150 هزار از طرف کمیته ی امداد به من کمک شده است.

فریبا خانه ندارد و اثاثیه اش در خانه ی پدری است. او می گوید: به دلیل بی سرپرست بودن و هزینه های بالای درمان پسرم، حتا نمی توانم تقاضای وام مسکن بدهم.

فریبا و پسرش و دردهایی که تمامی ندارد در روح روستا، غم نامه ها را به لالایی ها آواز می دهند.

 گزارش و عکس: فاطمه نیازی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 2
دردمندی ازکهگیلویه
|
|
۱۱:۳۰ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۹
0
0
مسئولین محترم دولت وملت تورابه خدا به فکرمردم بدبخت وبیچاره روستاهای این چنینی باشید،ازخواب غفلت بیدارشوید،دنیارارهاکنیدودردمردم دردمندراباچشم دل ببینیدومشکلات آنهاراحل کنید،تاآه سردی که ازدل مادراین پسرسرطانی بلندمیشه دامنگیرخانواده های شمانشود!!!
آوا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۱۰ - ۱۳۹۳/۰۱/۱۷
0
1
فاطمه جان تهیه گزارش در مورد فریبا و پسرش بسیار بجا و پسندیده بود.

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: