‍‍
صفحه نخست » اخبار استان کد خبر: ۳۵۰۲
تاریخ انتشار: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۹:۴۰
تعداد بازدید: ۶۶۳۱
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

خانه ی نصرت خانم، دریچه و چراغ ندارد. او دلش یک مهربان می خواهد که برایش دریچه بیاورد و چراغی «که با آن به ازدحام کوچه ی خوشبختی بنگرد.

به گزارش آسوبان و به نقل سفير افلاك، رنج ها و غم نامه های "ضرون" تمامی ندارد. همراه با خانم عذرا شاهیوند، دهیار روستای علی حسین آباد این غم‏نامه ‏ها را مرور می کنیم؛ غم نامه هایی که هیچ دستی شانه های زخمی اش را نتکانده است.

خانواده ی کریمی روستای ضرون را به مقصد کوهدشت ترک کرده اند. نصرت خانم، مادر خانواده از دردهایش می گوید: در ضرون که بودیم؛ شوهرم تصادف کرد و بنزین به لباس هایش آغشته شد.

هوای سرد، خانه ی نصرت خانم را که روستایشان نه گازکشی است و مردم نه می توانند نفت را تهیه کنند به یک سردخانه تبدیل کرده است.

نصرت خانم ادامه می دهد: شوهرم بعد تصادف، لباس هایش را در داخل اتاقی که حتا خورشید هم از آن عبور نمی کرد با روغن آغشته کرد تا اثر بنزین روی لباس هایش را از بین ببرد. بنزینِ آغشته به روغن، اجاق کوچک را شعله ور می کند.

خانه ی سنگی آتش می گیرد و با دود، سیاه می شود. شوهر نصرت خانم از دنیا می رود و آن ها از نداری و بی کسی به کوهدشت می آیند.

تنها اتاق نصرت خانم در کوهدشت، پنجره ندارد. گوشه ی اتاق را یک اجاق کوچک روشن کرده است. اجاقی که یکی از اهل فامیل به او امانت داده تا در زمستان، خانه شان گرم باشد.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

این مادر 4 فرزند دارد و می گوید: در روستا خانه مان که آوار شد؛ بچه هایم ترسیدند؛ ترسی که ما را مجبور کرد دیگر رنگ آن خانه را نبینیم.

نصرت خانم، هیچ منبع درآمد و خانه ای در کوهدشت ندارد. او مستأجر است و ماهیانه 150 هزار اجاره بها پرداخت می کند. نصرت خانم می گوید: یارانه را پس انداز و با آن اجاره بها را پرداخت می کنیم.

4 فرزند او دور مادر حلقه زده اند. مرضیه، دختر نصرت خانم، دامن مادرش را دخیل بسته است. او می گوید: مرضیه باید تحت نظر پزشک باشد.

پاهای مرضیه آلرژی شدید دارد و بیمه ی روستایی درمان این نوع بیماری را با بیمه قبول نمی کند. نصرت خانم، گیسوان دخترش را در دست می گیرد. مادر و دختر، نگاه شان روی هم است و مادر چشم های دخترش را می بوسد.

هزینه ی درمان مرضیه بالاست و نصرت خانم باید درد کودکش را به چشم ببیند؛ چشمی که دیگر نمی تواند دردها را تحمل کند. چشمان مرضیه ضعیف هم هست و مادر با پول فامیل برایش عینک خریده است؛ عینکی که 4 سال است تعویض نشده و مرضیه تخته سیاه را به درستی نمی تواند که ببیند.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

کیارش تنها پسر خانواده است و کلاس دوم ابتدایی. چشم های کیارش، قرمز است؛ قرمزی ای که مادرش می گوید از خارش چشم شدید است.

کیارش، چشم هایش به سوختن عادت کرده است. او دیگر از درد به مادرش، شِکوه نمی برد و نصرت خانم می گوید: دیشب کیارش گریه می کرد و می گفت مادر! تو در خانه ات حتا قطره ی چشمی هم پیدا نمی شود تا در چشمانم بریزی.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

نصرت خانم به کیارش نگاه می کند و ادامه می دهد: کیارش صبح که از خواب بیدار می شود؛ چشم هایش ورم کرده است. نمی توانم او را به پزشک ببرم.

کیارش با درد حرف می زند و می گوید: چشمم خارش شدید دارد و نمی توانم درس بخوانم. به کتاب نمی توانم نگاه کنم و درس را هم خوب یاد نمی گیرم.

مادر موهای پسرش را لمس می کند. برای کودکی اش غصه ها دارد. چشمان کودکانه ی کیارش اسباب بازی را لمس نکرده است. او یاد گرفته بهانه ای نیاورد و مرد خانه باشد.

نصرت خانم با گوشه ی روسری اش، غم نامه هایش را مرور می کند. او می گوید: سارینا، دختر کوچکم هم ناراحتی کلیه و مثانه دارد.

سارینا 6 سال دارد. با دامن چین دارش مادر را به دردها می برد. خانه ی کریمی در ضرون به دلیل نبود هیچ وسیله ی گرمایشی و در زمستان های سخت، کلیه ی سارینا را زخم زده است؛ زخمی که حالا هم او را زجر می دهد.

سقف چوبی خانه ی نصرت خانم در ضرون، آب باران را به داخل خانه  برده و چوب ها آب باران را چکه چکه کرده است؛ آن وقت خانه شان گِل آلود شده و با زمستان فرقی نداشته است. حالا هم در کوهدشت سقف خانه شان از چوب است؛ چوب هایی که مقاوم سازی نیست.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

نصرت خانم حدود یک سال است که به کوهدشت نقل مکان کرده است. خانه ی سوخته و سقف فروریخته دل فرزندانش را به مرگ پدر، داغدار کرده است.

نصرت خانم می گوید: حتا پول تهیه ی غذای فرزندانم را نسیه می گیرم و بعد با یارانه ای که کفاف نمی کند؛ قرض هایم را ادا می کنم.

فرشته، فرزند بزرگ نصرت خانم است و کلاس ششم. او باید در درد مادر سهیم باشد و برادر و خواهرهایش را دلخوشی بدهد. فرشته می گوید: همکلاسی هایم وضع شان خوب است و مانتوی نو می پوشند. پول توجیبی شان هم روزی 4 هزار است. من با این که دلم می خواهد؛ اما دست بر دلم می گذارم.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

فرشته و مادر به هم نگاه می کنند. چشم هایشان در هم می آمیزد و یکی می شود؛ حالا مادر فرشته است و فرشته، مادر.

مادر می گوید: از حسرت بچه هایم دلم می سوزد؛ کباب می شود. من اما دستم به هیچ جا بند نمی شود. او برای این که کمی از شدت فقر خانواده را کم کند؛ یک یا دو مرغ در خانه پرورش می دهد.

نصرت خانم می گوید: با تخم مرغ ها حداقل می توانم هزینه های یک وعده ی غذایی را برطرف کنم. او می گوید: دیروز 200 هزار قرض گرفته ام تا با آن بتوانم برای خانه، برنج و برای بچه ها کفش بخرم.

مادر می گوید: از آه فرزندانم دلم می سوزد. فرشته دلش النگو و ام. پی. تری می خواسته است؛ اما باز دست بر دلش می گذارد. فرش خانه ی نصرت خانم را به گفته ی خودش مردم در راه خدا به او داده اند و حتا تلویزیون خانه شان را هم. اجاق خانه شان را یکی از فامیل ها روشن کرده است تا حداقل اجاق گازی داشته باشد و غذایی که گرم نیست.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

نصرت خانم می گوید: یکی از همسایه هایمان کارگر نانوایی است و او در راه خدا و روزانه برایمان 4 نان سنگک می آورد. آن ها حتا نمی توانند نان سفره شان را بخرند و سفره، شرمنده ی مادر و بچه ها می شود؛ سفره ای که روزی پول نفت می خواست رنگارنگش کند.

نصرت خانم به دلیل این که خانه شان به کوهدشت آمده، حقوق کمیته امدادش قطع می شود. او به یکی از مسئولان شهرستان کوهدشت مراجعه  و برایش از رنج ها می گوید. مسئول، اما هیچ وقعی نمی نهد و نصرت خانم و بچه هایش با گریه و دل شکسته  آن‏ جا را ترک می کنند.

سفر به ضرون/ فقر و محرومیت/ سفیر افلاک

او می گوید: روزی که در کمیته امداد بودم؛ مسافری که انگار از تهران آمده بود؛ وضعیت و حال مرا می بیند و برایم تقاضای دفترچه ‏ی روستایی می دهد.

نصرت خانم با این که بی سرپرست است؛ اما از این نگران است و می ترسد که دفترچه ی روستایی او را هم قطع کنند. خانه ی نصرت خانم، دریچه و چراغ ندارد. او دلش یک مهربان می خواهد که برایش دریچه بیاورد و چراغی «که با آن به ازدحام کوچه ی خوشبختی بنگرد.»

گزارش و عکس: فاطمه نیازی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
یک دوست
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۱/۳۰
0
2
سلام خانم نیازی .اینو خیلی خوب اومدید . سفره ای که روزی پول نفت میخاست آنرا رنگارنک و غنی کند. چه شد آن همه وعده. داد بیش چه کسی ببریم. بسیارند امثال نصرت خانم ...

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: