‍‍
صفحه نخست » کد خبر: ۳۵۲۴
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳
تعداد بازدید: ۱۳۰۳
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

اینجا؛ رنگ و بویی از خانه ندارد. مادرانِ اینجا لالایی نمی گویند و دست نوازش برسر نوه هایشان نمی کشند.

به گزارش آسوبان و به نقل سفيرافلاك، گل از گلشان می شکفد. آن هایی که سوی چشمشان بیشتراست؛ چشم ها را ریز ودرشت تر می کنند تا قدِعلم کرده ی جلوی چشمشان رابیشتر ببینند.چند نفری که دنیا را نمی بینند؛ با سرتکان دادن، متوجه حضورمان می شوند.

این اولین حضورم در دنیای سالمندان است.اینجا سرا نیست؛ اینجا دنیایی دیگر است.سرا یعنی خانه وکاشانه.کسانی درخانه زندگی می کنند که گرمای وجود فرزندان به آن قوت می دهد ؛ستون هایش با محبت والدین مستحکم می شود .اما اینجا ؛سرای سالمندان صدیق خرم آباد،رنگ وبویی از خانه ندارد. مادرانِ اینجا لالایی نمی گویند ودست نوازش برسر نوه هایشان نمی کشند.

روز مادر تداعی کننده محبت وقدرشناسی از مادرانی است که گرمای زندگیمان مدیون آن هاست.به دوستم می گویم :باورم نمی شود در سرزمینی که صفای خانه هایش به وجود پدران ومادران بزرگ وابسته است،سرای سالمندان باشد. اما مدیر مجموعه، نظری دیگر دارد.وی می گوید: اکثر سالمندانی که به این مرکز مراجعه می کنند، بی سرپرست یا بیمارند که توان اداره کردنشان سخت است.

یکی از مادران این گفته را تایید می کند.وی می گوید: من سرپرست ندارم. دو دختر داشتم که دنیا را ترک کرده اند ونوه هایم قدرت نگهداری من را ندارند.

وی که از نعمت بینایی بی بهره است دنیا را متفاوت تر از آن می بیند که ما می بینیم.می گوید:سرای سالمندان آنقدرها هم که می گویند؛ بدنیست.اگر بهزیستی من را به اینجا معرفی نمی کرد ،شاید الان درخیابان ها سرگردان بودم.

مادر انگار فراموش کرده فرزندی دارد.همان طوری که تنها دخترش اورا فراموش کرده است.سرا را دوست دارد واز بانی آن به خاطر کارنیکش سپاسگزاراست.

چقدر دنیا کوچک است،چقدر دنیا بی ارزش است.دنیایی که همه آن را بزرگ تصور می کنیم، اینجا؛ درسرای سالمندان کوچک شده است. دنیایی محدود به چند مادر وچند پدر.مادرانی که زمانی دیگ قورمه سبزیشان همیشه به باربود؛اینجا با غذاهای رژیمی و تحمیلی سرا؛ سرمی کنند.

هاجر خانم؛مادری ریز اندام با لباس چیتِ گل ریزش زیباست.زیبایی که حتی نابینایی هم نتوانسته از آن ذره ای کم کند.مگر هاجر خانم چقدرازدنیای فرزنداش را پرمی کرد که اینک تمام دنیایش صندلی کوچکی است که هر صبح رویش می نشیند تاشب فرارسد وبه خواب رود.

زندگی برای مادران اینجا یکنواخت است.هاجرخانم می گوید: تنها نورچشمم؛ دخترم بود که رفت. فامیل هم از ما یادی نمی کنند.کاش هیچ سالمندی به سرا نیاید.مادران تا نفس دارند درخانه شان باشند ودرهمان خانه چشم هایشان را ببندند.

درد دل زیاد است وهمه می خواهند از ناملایمتی های روزگار گِله کنند.اما نقطه مشترک همه آن ها؛احترام وعزت فرزندان به والدین است.والدینی که زمانی چشم وچراغ خانه بودند.اینک پایان عمرشان را باید درگمنامی وفراموشی سپری کنند.شاید دست روزگار فرزندان را مجاب کند دستِ مادران را بگیرند و آنها را به سرای واقعی شان بازگردانند.

زهرا میرزایی؛ مدیرسرای سالمندان صدیق می گوید: در سال حدود 20درصد ترخیص موفق آمیز داریم. برخی بعد از بهبود وضعیت  خانواده ترخیص می شوند.حتی مواردی داشته ایم که مشکل اعصاب و روان داشته اند ولی بعد از بهبودشان توسط خانواده ترخیص شده اند.

 

وی روز مادر را به همه مادران ایرانی تبریک می گوید و معتقد است: هرچه قدر مرکزمراقبت از سالمندان درجه یک و نیروها متخصص  باشند، باز هم به جایگاهی که مادران وپدران در خانه دارند و عاطفه ای که درخانواده وجود دارد نمی رسد.

میرزایی آرزو دارد هیچ مادری درسرای سالمندان نباشد واین اولین وآخرین سرایی باشد که لرستان به خود می بیند.

 انتهای پیام/

گزارش: مژگان بیرانوند؛ فرزانه صادقی فرد

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: