‍‍
تاریخ انتشار: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۱
تعداد بازدید: ۲۰۸۷
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

 17 دی ماه ۱۹۹۷ برنامه بزرگداشتی برای لطفی در شهر کلن آلمان برگزار شد. در این بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر و غزلسرای معاصر غزلی را که برای دوست و همکارش محمد رضا لطفی سروده بود، خواند.

 

محمدرضا لطفی

 17 دی ماه ۱۹۹۷ برنامه بزرگداشتی برای لطفی در شهر کلن آلمان برگزار شد. در این بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر و غزلسرای معاصر غزلی را که برای دوست و همکارش محمد رضا لطفی سروده بود، خواند.

این غزل به شرح زیر است:

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

که زبانی چو بیان تو ندارد سخنم

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزین

عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند

آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت

کی بود باز که شوری به جهان در فکنم

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟

من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم

بی تو آری غزل «سایه» ندارد «لطفی»

باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: