‍‍
صفحه نخست » اخبار استان کد خبر: ۵۱۰۸
تاریخ انتشار: ۱ فروردین ۱۳۹۴ - ۰۹:۴۸
تعداد بازدید: ۱۲۱۶
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

شهید پاسدار علی بیات در شهر کوهدشت رشد و نمو کرد و با شروع جنگ تحمیلی درس و مدرسه را رها کرد و در 15 سالگی به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت.

به گزارش آسوبان، رشادت و پایمردی بسیجیان و دلاور مردان این سرزمین در سالهای دفاع مقدس در برابر تهاجم همه جانبه و مقاومت و ایثار بسیجیان و پاسداران در صحنه های پیکار با دشمنان، تجلی ایمان و اراده ملت استوار و سلحشور ایران اسلامی است که همیشه در تاریخ خواهد ماند و پرتو گوهر پر فروغ این مبارزه راهنما و هدایتگر نسل ها در طول اعصار و قرون خواهد بود.

نام : علی

نام خانوادگی: بیات

تاریخ تولد: 1343/02/05

تاریخ عضویت در سپاه: 1361

تاریخ ورود به عرصه ی جبهه های نبرد:  1361/5/0

درِ باغ شهادت هنوز هم باز است

در روز 5 مرداد سال 1343 هجری شمسی در خانواده‌ای مذهبی و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) در شهر کوهدشت دیده به جهان گشود.( البته مانند بسیاری از نوجوانان این شهر برای اینکه بتواند در جبهه حضور یابد و در این نبرد نابرابر علیه ملت عزیزمان نقش موثری داشته باشد و به فرمان حضرت امام (ره) لبیک بگوید؛ شناسنامه خود را چند سالی بزرگ کرد تا به وی اجازه حضور در جنگ را نیز بدهند.)

 والدینش به عشق و محبت امام اول شیعیان و از باب تیمن و تبرک، نام «علی» را بر او نهادند. پدرش که در تربیت وی، جدیت زیادی داشت از همان طفولیت او را با خود به مسجد و هیات و مراسم عزاداری سرور شهیدان می‌برد.

شهدای کوهدشت

شهید پاسدار علی بیات در شهر کوهدشت رشد و نمو کرد و با شروع جنگ تحمیلی درس و مدرسه را رها کرد و در 15 سالگی به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت. وی از سال 61 تا پایان جنگ در سپاه (با عضویت پاسدار) خدمت نمود؛ در سپاه کوهدشت با مسئولیت عقیدتی و طرح و برنامه و همچنین در تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) خدمت کرد و مدتی هم در سپاه سوم قدس در کردستان بود و در جبهه چندین بار مجروح و همچنین شیمیایی شد که مجروح شدنش برای اولین بار در خرمشهر اتفاق افتاد.

او مدت 60 ماه در جبه های نبرد حق علیه باطل حضور موثر و فعالی داشت. بعد از جنگ در عرصه های مدیریتی کشور از جمله، شهرداری بهشهر مازندران، نطنز اصفهان، قم و . . . خدمت نمود، اما هیچگاه از بسیج و سپاه فاصله نگرفت.

شهید پاسدار علی بیات در هر شهری که بود معمولاً فرمانده گردان عاشورا بسیج ادارات آن شهر می شد؛ اما رفته رفته اثرات شمیایی در جسم او تاثیر بیشتری گذاشت و از سال 85 خیلی شدت یافت تا حدی که دیگر نمی توانست بدون افشانه و کسپول اکسیژن زندگی کند و تنفس بکشد و بارها در بیمارستان بستری شد؛ تا ایینکه در سحرگاه روز جمعه که متعلق به آقا امام زمان(عج) و مقارن با روز ولادت پیامبر اعظم(ص) و ولادت امام جعفر صادق(ع) بود در مورخ 93/10/19 بعداز نماز صبح که روی سجاده اش افتاده بود دیگر هیچ وقت نتوانست از کپسول اکسیژن اش استفاده کند و به دیار باقی پیوست،

وی بعد از 49 سال و 10 ماه و 14 روز عمر باعزت اش در گلزار شهدای شهر قم در جوار امامزاده علی بن جعفر(ع) به خاک سپرده شد

روحش شاد و یادش گرامی باد

تعدای از لوح های سپاس  شهید

انتهای پیام/

 

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
مصيب شريفي از رومشگان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۱/۱۵
1
0
وقتی از نردبان فکه راهی آسمان می شوی ،تازه یادت می آید که چقدر شرمنده ای !!! شرمنده تمام شهدا وتمام مجاهدین طریق دلدادگی ، وبه قول سید شهیدان اهل قلم :{ برای پریدن بال و پر نمی خواهم .همین پوتین های کهنه هم می تواند منرا تا اوج پرواز برساند،نردبان من تا خدا رملستان فکه است .} و چه زیبا می گوید علمدار روایتگری خاک های طلائیه ،مرحوم ضابط، که : {امروزه شهادت تبدیل به معبر تنگی شده است که فقط مخلصان وصادقان از این معبر می توانند عبور کنند وتوفیق شهادت بیابند. } و به یقین جانباز سرافراز حاج علی بیات از جنس همان مخلصان طریق دلدادگی بود که به شایستگی از این معبرشهادت و دلدادگی توانست خود را به معبود خویش برساند. و صلوات برتمام شهدا و شهیدان گلستان امامزاده جعفربن ابیطالب (ع) قم وشهید مهدی زین الدین که در این گلستان آسمانی پر ازدلدادگی دارند، صلوات و رحمت بر حاج علی بیات و تمام مردان عرصه مجاهدت و معنویت و پاکبازی. از قافله های شهدا جاماندیم رفتند رفیقان و چه تنها ماندیم افسوس که در زمانه دلتنگی مجروح شدیم اسیر دنیا ماندیم *** چه زیبا ملائک شدند زیستند همان ها که هستند ولی نیستند ! کسانی که در جمع ما بوده اند ولی حیف نفهمیده ایم کیستند ……….. چقدر از منش این شهدا دور شدیم آنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم معذرت از همه خوبان و همه همرزمان ما برای شهدا وصله ی ناجور شدیم شهدا در همه جا فاتح اصلی بودن عجب اینجاست که ما این همه مغرور شدیم شکر ، با سابقه ی دوستیِ با شهدا ما عزیز دل مردم شده مشهور شدیم و از آن برکت خون شهدامان حالا ما مدیر کل و مسئول شده مسرور شدیم پرکشیدن چه مستانه و رفتند و ما در میان قفس نفس چه محصور شدیم

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: