‍‍
صفحه نخست » اخبار استان کد خبر: ۷۵۶۱
تاریخ انتشار: ۳۰ تیر ۱۳۹۵ - ۰۹:۴۹
تعداد بازدید: ۲۱۷۹
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

معلم ورزشکاری از لرستان، در حین تمرین ورزش کشتی دچار ضایعه نخاعی شده و از آن روز به بعد، حقوقش کمتر از نصف شد.

به گزارش آسوبان، خودش را روی ویلچر جابجا می کند. بی وقفه با عرق چین، صورتش را خشک می کند. دستش را نمی تواند به خوبی تکان دهد. باد پنکه، توی صورتش چرخ می خورد. موهایش که حالا کمی سفید شده را مرتب می کند. آن روز را به خاطر که می آورد؛ ابروهایش کمی چین می خورد.

ورزش کشتی را از دوران کودکی شروع کرده. هفتم آبان 82 را به خاطر می آورد:«مثل همیشه به باشگاه تختی کوهدشت رفته بودم. در آن روز تمرین با حریفی که هفده کیلو اضافه تر از من داشت، روزگار و روزهایم را  عوض کرد. از ناحیه گردن آسیب دیدم و این بار از تشک که بیرون آمدم، با همیشه فرق داشت. ضایعه ی نخاعی گریبان من و زندگی ام را گرفته بود.»

معلم ضایعه نخاعی کوهدشت/ رضا رحیمیان

آبانِ بخت برگشته

در همان آبانِ بخت برگشته، هیچ مربی ای مانع تمرین او با حریف سنگین وزن نمی شود. گردنش دور دست حریف، چرخ می خورد. صورتش گِزگِز می کند.  همه چیز دور سرش، گیج می رود. پاهایش او را همراهی نمی کند.

گرمای خانه، رضا رحیمیان را به ستوه آورده است. همسرش-مژگان خسروی- به پناه دیوار و تخت رضا می ایستد. باد پنکه را سمت رضا می چرخاند. باد توی دستهایش لیز می خورد.

چشم های رضا از عرق و گرما، برق می زند:«آن روز، رئیس هیئت تربیت بدنی شهرستان در باشگاه هم حضور داشت. این حادثه که رخ می دهد؛ مرا به بیمارستان عشایر خرم آباد معرفی می کنند؛ در صورتی که می شد در آن روز به باشگاه مخصوص ورزشکارانی که دچار نقص جسمانی می شوند؛ به تهران اعزام شوم.»

معلم ضایعه نخاعی کوهدشت/ رضا رحیمیان

یک سوم حقوق یک معلم

رضا دچار ضایعه نخاعی که می شود؛ مورد حمایتی قرار نمی گیرد. هزینه های درمان سنگینی می کند:«یکی دو سال پیش فرماندار، رؤسای آموزش پرورش و بهزیستی دیدارکوتاهی داشتند. متاسفانه فقط به ما ۱۵ میلیون وام پیشنهاد دادند. بعد از این حادثه هم مرا با ده سال خدمت بازنشست کردند! الان یک سوم حقوق یک معلم را می گیرم!»

مژگان، موهایی را که باد پنکه، پریشان کرده از روی چشم‌های رضا کنار می‌زند:«رضا به تازگی ها دچار زخم بستر شده. به بهزیستی کوهدشت مراجعه کردم. اصلاً هیچ حمایتی نکردند. حمایت آن ها ماهیانه 50 هزار بوده که در این اواخر، 60 هزار شده است. حق پرستاری در طول این 13 سال هم 4 میلیون و سیصد هزار به ما تعلق گرفته است.»

معلم ضایعه نخاعی کوهدشت/ رضا رحیمیان

رضا به صورت همسرش نگاه می کند. از اين همه مِهر به وجد آمده است:«واقعاً نمي‌دانم چگونه اين‌همه لطف را پاسخ دهم. این مدت نگذاشته آب در دل یک معلول تکان بخورد. همسرم می توانست زندگی جدیدی را شروع کند؛ اما این مدت در کنار سختی ها و بیماری من ماند و پرستار زندگی شد.»

پا به پای زندگی

مژگان، نقاش بوده و با رنگ و قلم مو نقش می زده بر صورت زندگی. از روزی که رضا، گوشه ی خانه می افتد؛ پا به پایش با زندگی کنار آمده. صورت نقاشی را می بوسد و کنار می گذارد:«مشکل زیاد داشته و داریم. توکل بر خدا باعث شده تا در برابر کوهی از مشکلات استقامت کنیم. همیشه از خدواند صبر در برابر سختی ها را می خواهم.»

رضا لیسانس ادبیات دارد. در سال 79 در آموزش و پرورش کوهدشت استخدام می شود و معلم. حالا روی ویلچر و در چاردیواری اتاقی که خانه اش است؛ روزهای مدرسه برایش زنده می‌شود، تخته سیاه و گچ و دانش آموزان. دانش آموزان نشسته‌اند در کلاس کوچکی و ردیف‌های نیمکت را پر کرده‌اند.

همه منتظرند تا آقامعلم بيايد! آقا معلم به کلاس می آید. با دانش آموزان احوالپرسی می‌کند و می‌رود به سمت تخته سیاه.

معلم ضایعه نخاعی کوهدشت/ رضا رحیمیان

رضا رحیمیان، کشتی گیر و معلم، حالا درگير بیماری است و از مدرسه فاصله گرفته. آقا معلم پای درس جبر روزگار می نشیند. مدرسه، ورزش، زندگی و همه چیز ناگهان مثل خودش انگار ويلچر نشین می شوند.

حقوق دريافتي از آموزش‌وپرورش، ماهیانه 600 هزار

آقا معلم، 38 ساله است؛ اما نگاهش، صد ساله. توی دست‌های جوانش که به سختی باز و بسته می شود؛ چروک شیارهای ضایعه ی نخاعی است و آن روزی که معلمی اش را بازنشست کردند.

بعد ضایعه ی نخاعی، معلمی و همه ی شرایط در دست و پا و جسم رضا خلاصه است که او هیچ امکانی برای ادامه تدریسش نیافت؟ انگار فرقی است بین ورزش و آموزش که درباره او، این تفاوت لحاظ نشد.

معلم ضایعه نخاعی کوهدشت/ رضا رحیمیان

رضا تا امروز چند بار عمل کرده و هر بار، انبوه و درهم، هزینه های درمان را با قرض تهیه کرده است:«من توان کار با کامپیوتر را دارم. می توانم کار دفتری انجام بدهم. به رئیس آموزش و پرورش گفتم؛ اما اهمیتی ندادند! وضعیت مالی زندگی ما در این ۱۳ سال، تغییری نکرده است. از مسئولین، تقاضای بازگشت به کار را دارم و اینکه وضعیت کاریم را از حالت بازنشستگی بیرون بیاورند.»

حقوق دريافتي رضا از آموزش‌وپرورش، ماهیانه 600 هزار است و زندگی می‌گذراند. با این حقوق و قرض، ویلچری خریده و بساطی کوچک برای زندگی. زندگی ای که آن را با همسرش قسمت کرده است.

معلم ضایعه نخاعی کوهدشت/ رضا رحیمیان

در این سیزده سالی که نحس بر رضا و همسرش گذشت؛ او می تواند امیدی به امید گفتن های این روزها داشته باشد؟ روزهایی که شبیخون بر جان و زندگی اش زد؛ از همان روز آبان 82.

آقا معلم با سابقه ی تدریس و البته با نشستن پای درس جبر سرنوشت، سرمایه بزرگی برای تربیت نسل فردا می تواند باشد؛ حتا اگر با ويلچر حرکت کند و یا روی پاهایش نتواند که بایستد.

یک پرده حسرت، توی چشمان رضا جمع می‌شود. شره شره می شود روی صورتش. سرش را پایین می اندازد. بغض روزهای کشتی و معلم بودن، بیخ گلویش، کمین می زند.

انتهای پیام/

گزارش: فاطمه نیازی

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
علی گرمه ای ساکن کرج
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۵۲ - ۱۳۹۵/۰۶/۲۹
0
1
اقای رحیمیان واقعا متاسفم واسه این اتفاق فاطمه ی زهرا نگهدار همسر مهربانت

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: