‍‍
تاریخ انتشار: ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۵۹
تعداد بازدید: ۷۸۵
بازدید از صفحه اول |
نسخه چاپی
|
ارسال به دوستان
|

زیارت حرم رضوی آرزوی خانواده هایی از لرستان بود که سرانجام این خانواده ها برای اولین بار به پابوس امام رضا (ع) نائل شدند.

به گزارش آسوبان، هوا، هوای سحر بود و او کنار مردی که هنوز نمی دانست کیست؛ از پنجره ای حرف می زدند که فولادش دل ها را می لرزاند و سردابش، اشک ها را به خدا نزدیک تر می کرد.

صدای اذان بیدارش کرد. خواب دیده بود؛ ولی می خواست با کسی حرف بزند و بگوید که خواب ندیده است.

مریم به محل کارش می رود. از طریق یکی از دوستان به مؤسسه فرهنگی دیدار معرفی می شود برای زیارت و سفر به مشهد مقدس. شرایط سفر را می پرسد، دوستش می گوید: برادرش آقای دالوند مسئول است از طرف خیرانی که زمینه سفر افرادی را که تا به حال به مشهد نرفته‎اند یا هزینه سفر را ندارند، فراهم کند.

روز موعود فرا می‎رسد. اتوبوس آماده حرکت می شود. مسافران سوار می شوند. حرکت اتوبوس با چرخش دکمه ضبط «ای حرمت ملجأ درماندگان» شروع می شود.

زائران امام رضا

اتوبوس در حال حرکت به سوی مسیر دیدار با شور مسافران همراه می شود. با تغییر رنگ هوا عده ای می خوابند و عده ای در حال راز و نیاز و تسبیح گرداندن می شوند.

صدای بچه ای حواسم را به خودش جلب کرد. مدام می پرسید: پس کی دکتر را می بینیم؟ و مادرش با صبری غیرقابل وصف، می گفت: می بینیم.

نزدیکشان شدم و گفتم: به دکتر می روید یا زیارت؟ لبخند این مادر آرامش عجیبی داشت و با همان نگاه مهربانش گفت: امیرحافظ سرطان خون دارد، دو سال پیش دست و پایش فلج شد. او را به دکتر بردم و در بیمارستان عشایر خرم آباد به مدت 21 روز بستری کردم؛ اما بدون هیچ نتیجه ای با رضایت خودم پسرم را ترخیص کردم.

با شوهرم به تهران رفتیم و بعد از کلی آزمایشات و عکسبرداری از مغز استخوان امیرحافظ متوجه شدند که به علت عفونت شدید، پسرم فلج شده است.

زائران امام رضا

امیرحافظ مدام ضعیف تر می شد. یک ماه در بیمارستان مفید تهران بستری شد؛ اما بعد از ترخیص 3 ماه دست و پایش بدون حرکت ماند. دیگر هیچ امیدی نداشتم و دست به دعا شدم و شفای امیرحافظ را از امام رضا(ع) خواستم تا جایی که می گفتم یا بکشش یا شفایش بده.

فرحناز چراغی، مادر امیرحافظ اشک هایش را با دستهای گرد و کوچکش پاک کرد و گفت: به لطف خدا و امامش چند روز قبل از ثبت نام در این موسسه دیدار، پسرم دست و پایش را حرکت داد و الان هیچ مشکلی ندارد و سرطانش هم رو به بهبودی است.

زن جوانی تسبیحش را دور دستش پیچید و با گوشه روسری اش بازی می کرد. انگار حرف هایی برای درد و دل داشت، گفت: قربون آقام بشم که نامه همه مون و امضا کرده وگرنه من برای گرفتن حضانت دخترم باید امروز در دادگاه حاضر می شدم.

زائران امام رضا

سیده شکوفه ادامه داد: شوهرم اعتیاد دارد و بسیار خسیس است. چهار سال است که ازدواج کرده ایم و دختری 4 ساله دارم. می خواهم طلاق بگیرم. شوهرم دست بزن دارد و دخترم را اذیت می کند.

دادگاه حضانت بچه ام را می خواهد به شوهرم بدهد. نذر کرده بودم به مشهد بیایم؛ اما وضع مالی خانه پدری ام تعریف چندانی ندارد. از طرف دوستی به این موسسه معرفی شدم. اما چون روز دادگاه امروز بود و سفر هم امروز، کلا نا امید شدم. با دوستانم روی تپه ای کنار خانه مان در روستای ویسیان خرم آباد، نشسته بودیم و با دلی شکسته گفتم یا امام رضا 2 بار برای گرفتن مادیات نزدت آمدم اما حالا هردو را از دست دادم. فقط بطلب بیام پیشت که صبورم کنی.

زائران امام رضا

وکیلم می گفت اگر روز دادگاه حضور نداشته باشی، نوبت بعدی به دو ماه بعد موکول می شود و تو از دیدن دختر محروم می شوی. من هم نا امید از دوستان خدافظی کردم و زن برادرم را دیدم که به سمتم آمد و گفت: امام رضا طلبید و روز دادگاهت به تعویق افتاده، الان نامه ای از دادگاه داشتی.

حالا دیگر نزدیک حرم شدیم. برای زائران تازه رسیده، هتلی آماده شده بود و خادمانی که با جان دل خدمت می کردند. سرپرست این خادمان وجیهه جعفری نام داشت ک با دختر 4ساله و شوهرش راهنمای زائران بودند. از شهرهای نورآباد ممسنی و اصفهان هم زائرانی به این هتل دعوت بودند.

حال و هوای افرادی که اولین بار به زیارت آمده بودند، دیدنی بود و غیر قابل توصیف. پیرزنی از اصفهان نزدیکم آمد و خواست دعای جامع کبیر را برایش شمرده شمرده بخوانم. گفت: 80 سال سن دارد و اولین بار است به زیارت می آید.

مدینه پاریاب همسفر این پیرزن گفت: 50 ساله ام و اولین بار است مشرف به دیدار می شوم. مسجدی در کنار خانه مان در حال ساخت و ساز است. هنوز نیمه کاره است؛ اما دیروز اولین نماز جماعتش برپا شد. نام مسجد رضاست. دعا کردم که بعد از مسجد رضا به حرم رضا بیایم. خادم مسجد موسسه دیدار را معرفی کرد و من هم امروز از مسجد تا حرم ذکرم رضا رضا شده است.

زائران امام رضا

حالا سمت مردی به نام مهدی بریان می روم که جانانه خدمت می کند. می گوید: خدمت به حرم موروثی است به جز افرادی که نذر دارند. ما 24 ساعت در حرم هستیم بدون هیچ مزدی و به صورت افتخاری.

 راضی است و حاضر نیست کسی جایش را بگیرد. می گوید: قبلا دفتر شفایافتگان وجود داشت و مریض ها را به پنجره فولاد می بستند و بعد از شفای بیمار نقاره ها به صدا درمی آمدند؛ اما الان در روز دو نوبت می زنند قبل ازغروب و طلوع و در اعیاد به خصوص ماه مبارک رمضان.

از خادم که دور می شوم، کمی آن طرف تر امیرحافظ را می بینم. دست مادرش را گرفته. مادر او را به سمت پنجره فولاد می برد. نگاهش روی گنبد زرد حلقه می شود. حالا امیرحافظ با پای خودش برای اولین بار به پابوس حرم آمده است.

انتهای پیام/

گزارش: نوشین پهلوانی

**عکس ها دریافتی است.

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: